حمد الله مستوفى قزوينى

279

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بويژه كه شو را دگر زن بود * سخن زين در از رشك و از فن بود » نخفت و نخوردى ز غم عايشه * نكردى دمى گريه كَم عايشه 5900 از اين گشت رنجور و نادان بخفت * غم و رنجِ تن هردو گشتند جفت چنين گفت يك روز با مصطفى * چو كس نيست تيمار دارد مرا به دستورى تو به خانِ پدر * شوم ، تا كه صحبت نمايد اثر » نبى داد پاسخ : « تو دانى دراين » * به خان پدر شد زن اندوهگين ابو بكر گفتش : « چو با مصطفى * نشايى ، ندارم به خانه ترا » 5905 به جايى كه بودى در او خاكدان * بخفت آن زن پاكتن ناتوان براين نيز چندى گذر كرد روز * همى عايشه بود با درد و سوز نرفتى به پرسش برش مصطفى * پژوهش نمود از كنيزك ورا نمىبرد نامش به پرسش رسول * به « بيمار » خواندش چو بودى ملول در اين چندگاه از بَرِ كردگار * به دو وحى نآمد نهان و آشكار 5910 چو رفت اندرين روز بيست و چهار * نبى كرد اين گفت‌وگو آشكار به مسجد چنين گفت : « بر خان من * كه تهمت نهاده است زين انجمن ؟ كه من اندرآن زن بجز راستى * ندانم ، نديدم از او كاستى » أُسَيْد حُضَيْر « 1 » مرد اوسىنژاد * برآمد به پا ، كرد از اين‌گونه ياد : « اگر گويد اوسى ازاين در سخن * بسنده است با او خود آن انجمن 5915 و گر خزرجى زاين سخن كرد ياد * دهيم اندراين كار جانش به باد تن خويش آن‌كس به كشتن دهد * كه انگشت بر حرف او برنهد » به دو گفت سعد عُباده كه : « كس * ندارند بر خزرجى دسترس همان خزرجى است ابن سَلُول * ازاو تهمت آمد به خان رسول ندارد كس از اوس آن پايگاه * كه او را توانند كردن تباه » 5920 اسَيْد حُضَيْر « 2 » داد پاسخ به دو : * « منافق شدى اندراين گفت‌وگو » ز هم خواستندى شدن رزمخواه * پراگَند محفل رسول إله درآمد به خانه در اين راى زد * همىجست احوالش از نيك و بد

--> ( 1 ) ( ب 5913 ) . در اصل : اسيد حصين . در طبرى و سيرهء ابن هشام : أسيد بن حضير . در متن سيرت رسول اللّه : حضير ( به جز نسخهء اصل كه حصين دارد ) . ( 2 ) ( ب 5920 ) . در اصل : اسيد حصين .